علم نوین، علم سنتی و موانع توسعه در ایران

 

 

 139010122023  

نشست‌هاي انديشه‌ورزي (1391/10/09)

سخنران: آقای دکتر رضا منصوری

"علم نوین، علم سنتی و موانع توسعه در ایران"

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

قبل از اینکه صحبتم را شروع کنم، خاطرهای از دوران گذشتهي خودم ميگويم. اهميت اين خاطره از اين جهت است كه با موضوع بحث امروز مرتبط است. سال 1340بود. دبیرستان بودم. به پدربزرگم که مجتهد محل بود گفتم میخواهم به حوزه بروم. شروع كرده بودم به مطالعۀ كتابهاي حوزوي. ایشان گفتند خیلی خوب است ولی بهتر است اول دیپلم بگیريد بعد [به حوزه برويد]. من هم به حرف او گوش کردم. دیپلم خود را سال 1344 گرفتم. تابستان آن سال در بازار بين الحرمين در يك صرافی کار میکردم. صاحب صرافي انسان بسیار متدینی بود که خدا رحمتش كند. يك روز ظهر به مسجد شاه، (مسجد امام فعلي) رفتیم. منتظر نماز نشسته بودیم؛ به او گفتم میخواهم بروم خارج از كشور درس بخوانم. آن زمان علاقه به نجوم داشتم. به من گفت  کسی که میخواهد براي درس خواندن به خارج برود، بهترین جا نجف است. دو ماه بعد، بعد از استخارهیی که پدر بزرگم کرده بود، در وین بودم و دانشجوی نجوم دانشگاه وين در اتريش! سال51 هم دكتراي خود را از آن دانشگاه گرفتم و در همان دانشگاه استخدام شدم. سال 58 که انقلاب شد به ایران برگشتم و تا الان ایران هستم.

 

اما موضوع بحث من:  

 

       چیزی که میخواهم بگویم ناشي از این دوران چهل پنجاه سال تجربۀ دانشگاهی من است؛ به خصوص تجربۀ بعد از سال 1380و چند سالي که در مقام معاونت پژوهشي وزارت علوم بودم و با افرادي همچون رئیس جمهور، معاون رئيس جمهور، وزير و ديگر كسان مرتبط بودم.

 

(ادامه بحث را در اينجا مي‌توانيد مشاهده كنيد.)