بررسی معیارهای عدالت سیاسی در اسلام در اندیشکده عدالت

 

 

 

به گزارش دفتر ارتباطات مرکز الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، مباحث علمی کارگروه معیارهای عدالت سیاسی در اسلام با حضور حجت الاسلام و المسلمین دکتر سیدباقری و حجت الاسلام و المسلمین آقای مختاربند و تعدادی از محققان و اساتید حوزه و دانشگاه در چهارمین نشست هم اندیشی سالیانه صاحب‌نظران و پژوهشگران برتر عدالت (03/12/1396) برگزار شد که مشروح این مباحث به شرح زیر است:

 

دکتر جمشیدی: معیارهای عدالت سیاسی از منظر شهید صدر

 

ایشان بحث خود را با یک سری مفروضات اساسی آغاز نمودند. در مفروضاتِ بحث، عدالت امری برساخته و قراردادی نیست بلکه عدالت امری، نفس الامری و عینی است. روش شناسی ایشان در این تحقیق نیز روش ترکیبی با استفاده از متن پژوهیِ نظریه محور و بر اساس هرمنوتیک قصد محور، می باشد. در هرمنوتیک قصد محور ما قصد مولف را از متن بر گزیده و بیان می کنیم. همانطور که باین شد عدل را به مثابه امری نفس الامری نگریسته و عدل را حاصل توافق جمیع انسان ها نمی دانیم.

 

بدین سان داشتن معنای نفس الامری یعنی آنچه که در وجدان و ذات انسان ریشه دارد و نظم عالم وجود بر اساس آن بنا می شود. عدالت سیاسی بخشی از عدل کلی و عام است که به مثابه امری وجودی و نفس الامری دیده می شود. رابطه عدالت و سیاست به دو شکل قابل بیان است. گاهی ما عدالت را وصف سیاست می دانیم و گاهی نیز سیاست وصف عدالت قرار می گیرد که این خود به دو نحو توضیحی و تخصیصی انجام می شود. وصف بودن به معنای وصف توضیحی بدین معناست که عدالت و سیاست یک معنا نداشته و الگوهایی چون کانتی و رالزی در این زمینه پیشنهاد شده است.

 

اگر عدالت را وصف تخصیصی بدانیم، در این صورت عدالت فقط اختصاص به عرصه ی سیاسی دارد. و در این معنا عدالت اعطای حقی است که در عرصه ی حکومت، حاکمیت به نهادها ارائه می کند. انسان به این معنا که دارای سرنوشت جمعی است حقوقی به او تعلق می گیرد و تحقق حقوق انسان راجع به سرنوشت جمعی انسانها با یکدیگر، همان تحقق عدالت است.

 

اولین مفهوم مورد اشاره در این تحقیق «معیار» است که به لحاظ لغوی از عیار اشتقاق یافته است. عیار به معنای سنجیدن و آزمودن و تشخیص دادن است. ما در اینجا معیار را به معنای مکانیزم‌ها و ابزارهای شناخت درجه نزدیکی به هدف یا همان میزان و ملاک مد نظر قرار می دهیم.

 

مفهوم دیگر «عدالت» است و بحث اصلی ما ماهیت عدالت است. بر اساس بحث های شهید صدر در بحث ماهیت عدالت به دو مفهوم می رسیم یکی عدالت به مثابه مساوات و برابری و دوم به مثابه استحقاق است و با توضیحی که خواهیم داد عدالت سیاسی در واقع هم برابری و هم استحقاق است.

 

عدالت سیاسی را اینگونه تعریف می کنیم که تمامی افراد جامعه بتوانند درعرصه سیاست یا تغییر امور عمومی خود به صورت برابر مشارکت داشته و از حقوق و آزادی های برابر برخوردار باشند و بتوانند بر مبنای استحقاق وارد مناصب سیاسی گردند به گونه ای که به قول شهید صدر توازن اجتماعی در عرصه سیاست برقرار شود. یعنی هر آنچه که در عرصه سیاست در جای خود قرار گیرد. بر همین مبنا عدالت سیاسی حوزه های چندگانه‌ای را در برمی گیرد. در واقع دو حوزه اصلی داریم. یک حوزه برابری است و دوم حوزه برابری و استحقاق به صورت ترکیبی. در حوزه برابری از سه حق کلی سخن گفته می شود. یکی برابری در تعیین حق سرنوشت از حق مشروعیت، حق مقبولیت، حق انتخاب، حق نصمیم گیری و مشارکت، حق تظارت، حق ولایت یا ولایت عمومی که همه این موارد شامل تعیین حق سرنوشت حقوق پنجگانه ایست که از قول شهید صدر آنها را در مقاله مطرح شد. دوم حق برابری برابر قوانین است که در این نگاه به تعبیر مرحوم شهید صدر قوانین هم دو دسته هستند. وارد بحث معیارهای تحقق عدالت سیاسی می‌شویم که بر اساس بحث شهید صدر، سه سطح از معیارها را می توانیم مطرح کنیم. یکی بحث کلان که در سطح کلان فقط به دو معیار اساسی شرع الهی یا شرع اسلام وعقل باید اشاره نمود. معیار اول فطرت گرایی یا بازگشت انسان به فطرت خودش و یا حرکت در مسیر فطرت است. معیار دوم تحقق وحدت و انسجام مکتب و شرعی و اعتقادی و معیار سوم توسعه سیاسی و معیار چهارم توسعه فرهنگی و اجتماعی و معیار پنجم تحقق مکارم اخلاقی در جامعه است. این پنج مورد سطح متوسط معیارها را تشکیل می دهد که بر اساس نگاه شهید صدر هر یک از اینها قابل خرد شدن به معیارهای جزئی و ریز هستند. باور به حقوق اساسی برای انسان ها، اعتراف به اصالت انسان و مواردی از این قبیل مطرح می شود. در نگاه شهید صدر، اولین معیار وجود عدالت سیاسی در جامعه، تحقق مسئولیت خلافت یا جانشینی انسان در زمین است. در نهایت بحث ما به این نتیجه می رسد که بر مبنای استنباط از روش متن شناسی آثار شهید صدر و نگرش هرمونتیک قصد گرا، عدالت سیاسی در نگاه شهید صدر تحقق خلافت الهی انسان در زمین در قالب نظام مردمی الهی که درس های آن حقوق پنجگانه اساسی مردم در حق مشارکت، حق برابری قانونی، برخورداری از حقوق حقوق شهروندی و آزادی ها و پذیرش مناصب و توزیع عادلانه آنها در واقع به طور کامل صورت بگیرد. اهم نکاتی که در ادامه توسط حاضرین مطرح گردید نیز این بود که بهتر است پس از مطرح کردن چندین معیار توسط افرادی که تخصص لازم را دارند به راحتی تعدادی از اینها را که مشخص تر و واضح تر و مهم تر است انتخاب کنیم و در بین این مقالات یک شاخص عمده مشخص شود و در این جلسه مربوط به کمیته مربوطه بر آن اجماع شود و بعد به عنوات نتیجه و دستاورد این جلسات منعکس شود که می تواند در حوزه های سیاسی و اقتصادی باشد .حالا اندیشکده می تواند اینها را در مراحل بعدی عملیاتی کند و مشخص کند که آیا جامعه ما با این معیارها منطبق است یا خیر؟ که در اینصورت نتیجه ملموسی می تواند برای ما در پی داشته باشد.

 

 

دکتر شجاعیان: معیارهای عدالت توزیعی در عرصه ی سیاسی (رویکرد دینی)

 

ما به این دلیل بحث عدالت توزیعی را انتخاب کردیم که از بین بحث عدالت و تقسیم بندی های مختلفی که دارد بحثی است که اختلاف آن با عمل وحوزه عمل اجتماعی نزدیکتر از بخش های دیگر عدالت است. در بحث عدالت توزیعی بحث در مورد توزیع خیرهای اجتماعی است که رالز در مورد آن اصطلاح خیرهای اولیه را مطرح می کند. باید دانست که این واژه دقیقی است که برخی به موهبت ترجمه می کنند اما به نظر ما "خیر" بار معنایی وسیع تری دارد.

 

ما مواردی از متون دینی استخراج کرده ایم و به این نتیجه رسیدیم که در متون دینی عدالت توزیعی در عرصه سیاسی با یک معیار مواجه نمی شود. در واقع رالز هم تلاش کرده که با دو اصول خود ترکیبی از معیارها ارائه دهد. مثلا فایده گرایی یک معیار را برای توزیع مطرح می کنند و مثلا معیار آن فایده است یا آنکه نظریات آنها برابر گرایانه است و بر توزیع برابر خیرها نظر می دهند و گاهی هم نیازها مبنای توزیع هستند. هر چند والزر کاملا این نیازها را رد می کند.

 

در اینجا رویکرد معیار توزیع امنیت، در واقع معیار برابرگرایانه ای بر اساس متون دینی است و مثال هایی دارد مثلا آن زنی که خلخال از پای آن در آوردند. در بحث مناصب سیاسی که بسیار برجسته در امنیت است، در اینجا رویکرد برابرگرایانه ای نداشته و رویکرد ما استحقاق گرایانه است.

 

بنابراین کسی که قرار است رهبری جامعه را در دست بگیرد باید بسط علمی داشته باشد و جسم قوی نیز داشته باشد. در انتقاد به این مقاله بیان شد که بطور کلی مقاله فاقد انسجام محتوایی بود و طالب تلاش بیشتری است و باید دارای نقطه شروع و پایان باشد. عنوان مقاله عدالت توزیعی سیاسی است، بنابراین نباید محدوده خیرهای سیاسی را باز گذاشته و فقط بگویید که حاکمیت و مشمولیت و حق و عدالت وجود دارد و می شود یک چیزهایی را نیز به آن اضافه کرد.

 

 

دکتر مبلغی: تعقیب معیارهای عدالت سیاسی در نظریات توسعه معاصر

 

طبق نظر اندیشمندان غربی امکان جمع میان عدالت و پیشرفت وجود نداشته و این دو مفهوم در دو سویه ی متعارض قرار دارند. گاهی گفته میشود بحث عدالت امروزه اهمیت ندارد و بحث پیشرفت و توسعه بحثی امروزی است. ما بحث همزمانی عدالت و پیشرفت را ابتدا در سطح نظریات فلسفه سیاسی و سپس در سطح نظریات سیاست معاصر به آن می پردازیم. در سطح فلسفه ی سیاسی عدالت در ادبیات اندیشمندان کانت، رالز، هابرماس و مارکس، جامعه گرایان هستند که این دانشمندان در زمینه سازگاری عدالت با پیشرفت نظریه پردازی انجام دادند.

 

بحث عدالت در ادبیات کانت اشاره به قرارداد اجتماعی دارد. قرارداد اجتماعی کانت بر پایه ی عدالت سیاسی تعریف می شود. او عدالت را محصول آزادی می داند. مارکس نیز در تفکرات خود به عدالت پرداخته است. مارکس عبارت معروفی با مضمون «رشد از طریق عدالت» دارد. اگر پرولتاریا ابزار تولید را بدست گیرد نه تنها پیشرفت بلکه عدالت را هم بدنبال دارد و این باعث خواهد شد که عدالت عدالت ماندگار و پیشرفت ماندگار رخ بدهد. این پیشرفت، دینامیسم ِگسترش تاریخی داشته و معیار عدالت از نظر مارکس استفاده از امکانات به اندازه ی نیاز می باشد. رالز می گوید عدالت و پیشرفت در واقع چنان باهم مرتبطند که پیشرفت از دل عدالت بر می خیزد. در دیدگاه او، روابط عادلانه مقتضی مناسباتی است که از دل آنها پیشرفت رخ خواهد داد. از نظر هابرماس نیز معیار عدالت آنگاه میسر می شود که جامعه بر اساس خرد جمعی و بر اساس دینامیسمی پویا به کشف راههای بهتر زندگی بپردازد. یعنی عدالت از راه گفتگوی مؤثر در جامعه حاصل می شود.

 

اما فلسفه سیاسی معاصر عدالت و پیشرفت و همزمانی این دو را با یکدیگر مورد توجه قرار است و ما باید از این بحث باید در فلسفه ی سیاسی به علم سیاست پل بزنیم. مهمترین نظریه ی سیاسی که رویکرد به پیشرفت را از طرییق عدالت توصیه می کند ، بحث توسعه ی پایدار است.

 

در توسعه ی پایدار چهار معیار مهم هست که سعی می شود عدالت را در ارتباط با پیشرفت مطرح کند: توسعه ی درونزا، توسعه ی متوازن، توسعه منصفانه و عادلانه و توسعه رهایی بخش

 

 

حجت الاسلام دکتر سوادی:

 

ما قصد داریم به نظریه عدالت برسیم و از همه این بحث های معیارها عبور کرده و به عدالت برسیم. چون بدون نظریه نمی شود کاری انجام داد و هر کاری انجام می دهیم نیازمند نظریه است. خوب ما چگونه باید به نظریه عدالت برسیم؟ آیا باید یک سلسله معیار مطرح کنیم؟ و با ردیف کردن این معیارها و از دل این معیارها نظریه بدست می آید؟ عدالت خودش میزان همه امور است. یعنی حتی برای فهم قرآن و روایات هم باید توجه شود که استنباطش با عدالت ناسازگار نیافتد. ما می خواهیم در این میزان که عدالت است، معیار تعریف کنیم. چگونه می خواهیم این کار انجام شود؟ ما باید توجه داشته باشیم که بخشی از عدالت با عقل تبیین می شود. بخشی از عدالت با سیره عقلا تبیین می شود.

 

اگر بخواهیم عدالت در جامعه پیاده شود، باید دین واقعی در جامعه پیاده شود. یعنی فهمی صحیح و عادلانه از دین پدید آید و همان به نحو عادلانه در جامعه اجرا شود. اگر بخواهیم معیار عدالت را بشنایسم ، باید اول جایگاه عدالت را در این عالم و در نقشه معرفت مکان نمایی کنیم. جایگاه معرفت کجاست؟ تمام روابط عالم بر اساس عدالت بوده و کل منظومه دین و عدل بر اساس عدالت است. تمام دانشی که می خواهید در دین اجرا کنید باید بدون استثتا بر اساس عدالت باشد. یعنی همه چیز بدون استثنا در منظومه دین باید بر اساس عدالت باشد و اگر فهمی از کتاب تکوبن یا کتاب تدوین بر ضد عدالت باشد، یا ضد دینی یا غیر دینی است. حال سراغ معیارهای عدالتی که قبل از نظریه اجمالی وجود دارد می رویم که با کتاب و سنت قابل فهم است. هیچ فهمی از دین نباید با عقل صریح و محکمات عقل و محکمات عقلانیت ناسازگار باشد. این عقل که خودش میزان است، میزانی برای عدالت و برای فهم کتاب تکوین و تدوین است، یکی از معیارهای تشخیص عدالت هماهنگی با آرمان منظومه است. معیار دوم هماهنگی با توحید است. توحید به عنوان خاستگاه عدل است چون اگر عدالت اعطا کل ذی حق حقه است، شما باید اول حق را بشناسید و بدون شناخت حق نمی توان به اهداف خود برسید. پس خاستگاه حق کجاست؟ خاستگاه حق خداست. بنابراین در منظومه دین، محور عدالت است که یک صراط مستقیم بین توحید و آرمان منظومه را شکل می دهد این سه مولفه نقش معیار برای عدالت بازی می کنند. اگر بخواهیم عدالت در جامعه حاکم باشد، باید آزادی بیشینه در چارچوب عدالت داشته باشیم که این معیار عدالت است باید کرامت انسانی داشته باشد، باید امنیت باشد، باید تعامل باشد، باید و همگرایی و همبستگی اجتماعی باشد، باید حکمرانی خوب باشد، باید تمامی این مولفه ها بر اساس عدالت و همه معیار عدالت هستند.

 

از جمله انتقادات وارده به این مباحث نیز این بود که به یک شکل وسیع وارد عدالت شده ایم که از نظر ما این نحوه ورود امکان پذیر نبوده و باید به یک شکل استقرایی وارد موضوعات عدالت شد. مطلب دیگر اینکه ما نابید در بحث‌های ذهنی بمانیم باید از مرزهای انتزاعی عبور کرده و به ساحت عمل نزدیک شویم. مثلا وقتی می‌گوییم که عدالت در حوزه حاکمیت، باید مشخص کنیم که حاکمیت باید چه کارهایی بکند و دقیقاً باید خطی مشی مشخصی برای قضاوت در مورد حاکمیت مشخص کنیم.

 

 

حجت الاسلام مختاربند: بررسی معیار برابری در عدالت توزیعی

 

شاید عام ترین مفهومی که می توان پدیده های سیاسی را در آن جای داد، مفهوم قدرت باشد که شامل مولفه هایی چون جایگاه و مناصب حاکمیتی و اجتماعی، مشارکت در تعیین سرنوشت، انتخابگری و... است. در این معنا قدرت شامل همه تعاملات و روابط سیاسی در جامعه می شود. جوهره ی امر سیاسی همان قدرت است. مقصود ما از پدیده ی سیاسی فرآیندهایی توأم با رقابت برای کسب یک مزیت یا قدرت سیاسی است.

 

در اینجا معیارهای سه گانه ای برای برقراری عدالت پیشنهاد می شود. در مرحله ی پیش از کسب یک امکان یا امتیاز سیاسی مفروض که طبیعتا پیش از ورود به رقابت سیاسی است، معیار برقراری عدالت در این عرصه ، برابری است.

 

مستندات معیار برابری در این مرحله عبارتند از اصل اولی که خداوند انسان ها را برابر آفریده است و از این واقعیت که خداوند انسان را مسلط به تعیین سرنوشت خود آفریده است استفاده می شود. بنابراین همه دارای حقوق یکسان برای کسب مناصب سیاسی، جایگاهها، حق حکمرانی و تعیین سرنوشت هستند.

 

سوالات و انتقادات: این سه مرحله به مرحله ی رالز شبیه است. در این تقسیم بندی باید به نظریه ی مطلق یا نسبی بودن عدالت هم توجه شود. عدالت سیاسی ، عدالت جمعی است. استناد به حقیقت واحده ی انسان در این مرحله جوابگوی ما نیست و نمی تواند بعنوان مستندی برای معیار برابری قرار گیرد.

 

 

 

EDALAT SIYASI 

 

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید